جمال الدين محمد الخوانساري

23

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

نيست كه ظاهر كلام اينست كه اين حديث شريف شاهدي باشد از براي كلام سابق وظاهرست كه آن شاهد بر آن بنا بر معنى دويم نمىتواند شد بلكه منافى آنست . محقق بحراني اين را اشاره گرفته باين كه : حكم سابق كلى نيست بلكه اكثريست ، وتكلف وتعسف اين ظاهرست . وامّا بنا بر معنى اوّل پس اگر چه منافى آن نيست امّا شاهدي نيز بر آن نيست مگر اين كه مؤيّدى باشد از براي آن باعتبار اين كه ظاهر مىشود از اين كه خوبى ديگر در بنده ميباشد بغير از خوبى أعمال ظاهري كه آن خوبى باطن وملكات وأخلاق أو باشد كه بسبب آن حق تعالى دوست مىدارد أو را ودشمن مىدارد أعمال أو را ، پس آنچه فرموده‌اند كه « خوبى صورت وخلقت نشان خوبى باطن است » اين خوبيست ، وهمچنين ظاهر مىشود كه بديى در باطن ميباشد غير بدى اعمال ظاهري كه از آن راه حق تعالى دوست مىدارد عمل را يعنى عمل ظاهري أو را بسبب خوبى آن ، ودشمن مىدارد بدن أو را يعنى أصل ذات أو را باعتبار بدى باطن وملكات وأخلاق أو ، پس آنچه فرموده‌اند كه زشتى صورت وخلقت دليل زشتى باطن است آن زشتى است ، وپوشيده نيست كه بنا بر اين بر طريقهء حكما كه بنفس مجرّدى در آدمي قائل شده‌اند وملكات وأخلاق را صفت آن مىدانند مناسب بجاى « بدن » : « نفس » بود پس تعبير به « بدن » يا باعتبار بطلان طريقهء ايشانست واين كه نفس مجرّدى نباشد چنانكه مذهب متكلمين است ، وبا باعتبار اجراى كلام است بر وفق أفهام عوام « 1 » ، ويا باعتبار اينست كه مراد دشمن داشتن أصل « بدن » است باعتبار زشتى آن ودلالت اين بر زشتى باطن ، وبنا بر اين مراد در اوّل نيز بقرينهء مقابله دوست داشتن أصل بدن است باعتبار نيكوئى آن ودلالت اين بر نيكويى باطن ، وبنا بر اين اين حديث شريف شاهدي باشد بر صريح حكم سابق ، پس ظاهر اينست كه كلام معجز نظام اشاره باشد بتفسير آيهء كريمه واين كه نسبت دوستى ودشمنى ببدن باعتبار دلالت نيكويى وزشتى آنست بر نيكويى وزشتى باطن ، والله تعالى يعلم .

--> ( 1 ) نظير آنست كه علما در توجيه اين عبارت دعاى ندبه : « وعرجت بروحه إلى سمائك » گفته‌اند .